تبليغاتX
... طریقت اندر حقیقت ...























... طریقت اندر حقیقت ...

حجاب چهره ی جان میشود غبار تنم .........خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

آیا رهبری در برابر جریان انحرافی سکوت کرده است؟

(مطلب مفیدی پیرامون مواضع رهبری در وبلاگ شبستان)

امام حسین (ع) :

«الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون » . 

مردم بندگان دنیایند و دین، تنها بر زبانشان جاری است، هنگامی که زندگیشان سرشار است دین گرایند ولی هنگامی که در تنگنای بحرانها قرار گرفتند دین داران واقعی اندک می گردند .

 بحارالانوار، ج 44، ص 383

نوشته شده در شنبه 17 دی1390ساعت 2:30 توسط ژرفای حضور

سال قبل در اين روزها از مولا و غربتش گفتيم و اين صفحه را در عيد غدير مزين به خطبه اي كرديم كه نه به وسعت هجده هزار نفر كه به وسعت دل تمام عاشقان مخاطب دارد. برخي مي پندارند غدير متعلق به يك عصر است و در يك روز پايان مي پذيرد و نهايت خلوص خود را  در برگزاري جشن و نهايتا ابلاغ خطبه ي آن عرضه مي دارند،  غافل ازين كه داستان به اين جا ختم نميشود...

كم تر كسي سعي در برجسته كردن زنجيره ي نامرئي به وجود آمده دارد.خداوند به پيامبر مي گويد : "آن چه از پرودگارت به تو دستور داده شده به مردم ابلاغ كن كه اگر اين كار را انجام ندهي،رسالت خود را به پايان نرسانده اي" از طرف ديگر پيامبر بعد از معرفي علي (ع) و اشاره به امامت در نسلش از فرزندان او به ترديد كنندگان و آينده ي محتوم آن ها كه آتش خواهد بود اشاره مي كند.دست مولاي متقيان را بالا مي آورد و همان جمله ي معروف كه خدايا ياري كننده ي علي (ع) را ياري و و خوار كننده ي او خوار كن مي گويد و صراحتا مي گويد آن چه گفتم درباره ي علي و فرزندان اوست.تا اين جايش را حتي اگر نخوانده باشيم مي توانيم با مراجعه به خطبه ي غدير كاملا براي خود روشن كنيم.اما نكته اين جاست كه پيامبر بعد ازين سخنان به حلال و حرام اشاره كرده و مي گويد :"حلال و حرام تا روز قيامت به زبان علي و فرزندانش بيان مي شود." و بعد والاترين و شاخص ترين امر به معروف را رساندن پيام غدير مي داند و مي گويد:"هيچ امر به معروف و نهي از منكري نمي شود مگر با امام معصوم.ديگران را به اطاعت از آن ها امر و از مخالفت ايشان نهي كنيد"

و بعد تاكيد به رساندن پيام از غايبان به حاضران و پدران به فرزندان مي كنند.

اولين نكته اين كه اگر خداوند بر ابلاغ اين پيام به مردم  و بعد پيامبر بر رساندن آن از حاضران به غايبان اشاره دارد، پيامي كه از ولايت علي آغاز و به آخرين فرزندشان ختم ميشود اين معنا را مي دهد كه ابلاغ كل محتواي آن در دوران ولايت تمام امامان(از جمله امام عصر ما) و تجديد عهد با آنان،  از آگاهان به نا آگاهان  واجب و غفلت از آن كوتاهي در حق ايشان است.

نكته ي ديگر اين كه امر به معروف و نهي از منكر از واجبات دين ماست و اداي آن به تعبير پيامبر فزوني خير و بركت را به همراه دارد و ترك آن بركت را گرفته و گروهي را بر گروه ديگر مسلط مي كند.

پيامبر در حديثي ديگر مي فرمايد : وقتی امتم امر به معروف و نهی از منکر را به هم سپرند، باید آماده جنگی با خداوند متعال باشند و در انتظار عذابی شدید باشند.

و همين طور مي فرمايند: هرگاه مردم امر به معروف و نهى از منكر نكنند، و از نيكان خاندان من پيروى ننمايند، خداوند بدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نيكانشان دعا كنند امّا دعايشان مستجاب نشود .

در روايتي امام باقر مي فرمايد :خداى تعالى به شعيب پيامبر وحى فرمود: من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم كرد: چهل هزار نفر بدكار را، شصت هزار نفر از نيكانشان را. شعيب عرض كرد: پروردگارا! بدكاران سزاوارند اما نيكان چرا؟ خداى عزوجل به او وحى فرمود كه: آنان با گنهكاران راه آمدند و به خاطر خشم من به خشم نيامدند.

در خطبه ي غدير قاطعانه به اين موضوع  اشاره شده كه هيچ امر به معروف و نهي از منكري نمي شود مگر با امام معصوم و  روايات چون خورشيد بر كوير وجودمان مي تابد

و در ختاني به بار مي آورد كه ميوه اش بيان معصومي است كه تنها راه شناخت معروف و  منكر است و شاخه هاي هرزش مطالبي است كه از غير ايشان به عنوان معروف و منكر شناخته مي شود و بايد هرس شود. 

احتمالا تنها وظيفه ي ما هم براي انجام اين فريضه، نه امر و نهي هاي بيجا و مغرضانه و بدعت گذاري در دين  كه رسانيدن ولايت و امامت ائمه به مردم است تا خود به وسيله ايشان كه مرجع شناخت معروف ها و منكرها هستند، حلال و حرام را دريابند.

پي نوشت

1. بدبختي ما اين جاست كه روايات ناب حجت هاي خدا بر روي زمين كه چون دستور العمل جامع و مانع   مدام بايد مرور شود را مهجور نگه داشته و از كلام افرادي چون حافظ و مولوي گرفته تا سهرودي و ملاصدرا بيش تر تاثير مي گيريم.

2.امام باقر مي فرمايند:

"مردم قبل از آن كه خدا به ايشان چيزي ياد بدهد وظيفه اي براي ياد گرفتن ندارند ،پس آن گاه كه خداوند ايشان را دانا كند نسبت به دانايي تكليف پيدا كنند."

امام صادق مي فرمايند:

"بندگان نسبت به آن چه خداوند علمش را از آن ها دريغ داشته است،وظيفه اي ندارند."

آيات و روايات زيادي در زمينه ي اختياري نبودن كسب علم و معرفت وجود دارد.

معرفت از آن دست چيزهاييست كه در اختيار خداست و ما فقط مي توانيم اسباب آن را فراهم كنيم.ممكن است كسي خطبه ي غدير را بخواند و تمام زواياي آن  را دريابد و كسي چون من  در شرايط مشابه به ساده ترين نكات هم پي نبرد. خداوند است كه بعد از سنجش ميزان اشتياق و البته تلاشمان در اين  مسير، راه را  براي كسب علم(ونه دانش) هموار مي كند.  چه بسيار انسان هايي كه نور علم و معرفت را يكجا دريافت مي كنند و خود از چگونگي رسيدن آن خبر ندارند چراكه فعل ذات احديت است و از اختيار انسان خارج.

عجز قلم بنده  هم گوياي همين مطلب است...

گمان مي كنم اين روزها فرصت مناسبي براي طلب علم از صاحب اصلي آن و به تبعش روشن شدن جهان تاريك درونمان است!

3. يونس (ع)وقتي از قوم خود نا اميد شد و آن ها را رها كرد، نشانه هاي عذاب بر مردم ظاهر شد. دو عالم دلسوز مردم را بر توبه و استغفار راهنمايي كردند و آن ها كه نازل شدن عذاب را حتمي ديدند ندبه ها كردند و از خداوند مغفرت را براي برداشتن عذاب خواستار شدند.خداوند رحمان كه پشيماني و استغفار آن ها را ديد عذاب را از آن ها برداشت.ازين داستان دو درس مي گيريم اول اين كه به موقع مانند آن دو عالم آگاهي بخش باشيم ودفع خطر كنيم دوم اين كه هنگام رويت عذاب دست به دامان خدا شويم و استغفار كنيم تا مشمول رحمتش شويم.گمان نكنم در تمام تاريخ مردماني چون ما دچار اين چنين عذاب عظيمي باشند و خود از آن بي خبر!!  غيبت طولاني آقايمان را لقلقه ي زبان كرده در حالي كه او را از ياد برده ايم و حتي براي ظهور و برداشتن عذاب استغفارهايمان بوي درماندگي نمي دهد!

4. در هر عصر ياري كنندگان حجت  خدا بر روي زمين بالاترين مقام را دارند و در روايتي بالاترين جايگاه بهشت هم متعلق به آنان است.به همين دليل است كه امام صادق به ياران امام حسين در عاشورا غبطه مي خورند...

نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 19:47 توسط ژرفای حضور|

 

نمي دانم چه قدر جهل و جهالت را از هم تفكيك ميكنيد

و يا اساسا براي اين دو واژه محلي از اعراب قائل هستيد.

از عقل نظري و عملي شروع مي كنم.

عقل نظري  يعني همان چيزي كه نفس به واسطه ي آن، اشيا را درك مي كند.به عبارت ساده تر  علم و دانشي كه كسب مي كنيم به عقل نظري ما بر مي گردد.

عقل عملي  هم خاستگاه افعال و رفتار انسان است.طبيعتا اين دو به هم وابسته است و بدون يكديگر معنايي پيدا نمي كند.

بر فرض مثال ، شما با عقل نظري حسن خلق را نيكو مي يابيد و بعد با عقل عملي آن را در خانواده و ميان دوستان پياده مي كنيد.عقل نظري بر حواس و خيالات شما تاثير مي گذارد و عقل عملي انگيزه تان را براي انجام كارها ترغيب مي كند.

حال به جهل و جهالت برگرديم...جهل به دستگاه انديشه و عقل نظري ما برميگردد و جهالت مربوط به دستگاه انگيزه است.

دستگاه انديشه ي ما با وجود اين چنين بمباران هاي اطلاعاتي مشكلي ندارد و بعضا از فرط آن، سر ريز هم مي كند.آن دوران گذشت كه مردم بر سر مدرك تحصيلي با يكديگر رقابت مي كردند. الان همه تحصيل كرده اند و گاه اگر درس خوانده هم نباشند ، وفور اطلاعات آن ها را از درس خوانده هايش جلوتر مي اندازد. دست و پاي درون جان ما كه همان انگيزه و اراده و عقل عملي ماست مي لنگد.جهالت داريم كه اين قدر گرفتاريم و نه جهل!

مارو عقرب را مي بينيم و ميدانيم كه آسيب مي زند ولي دست و پايمان ما رابراي فرار ياري نمي دهد !

سخن پيامبر كه "هركس صبح بلند شود و گرهي از كار مسلمانان باز نكند، مسلمان نيست"  را بارها در تراكت هاي زيبا ،بيلبوردها، مساجد و حتي مدرسه هايمان خوانده و شنيده ايم، اما كدام يك از ما به نيت نصرت دادن به امام زمانمان كه بهترين مسلمان دوران ماست ، حتي يك صبح از خواب برخاسته ايم؟؟؟!!!

پي نوشت

1.مي گوييم امام زمانمان غايب است و عموما برايمان اين طور جا افتاده كه منظور از غيبت، ديده نشدن است. اما غيبت در كلام عرب ، به معناي  ناشناس بودن است ، ديده مي شود ولي شناخته نميشود.مولايمان در ميان شيعيانش ناشناخته است.كجاست آن معرفتي كه هنگامه ي خواندن عهد و ندبه و آل ياسين همراه ما شود؟

2.هركس  دنبال گمشده ايست و شايد سال ها براي يافتن آن تلاش كند.من نيز به دنبال گمشده اي بودم كه حال مصداقش را پيدا كرده ام

 و چه خوب مصداقيست ...

امام رضا عليه السلام:

الامام اخ الشقيق    امام برادر دوقلوست.

نوشته شده در جمعه 15 مهر1390ساعت 17:3 توسط ژرفای حضور|

 

 ای انسان!

حق را بگو  اگرچه نابودی تو در آن باشد٬ زیرا که نجات تو در آن است

و باطل را فرو گذار  هرچند که نجات تو (به ظاهر ) در آن باشد٬

زیرا که نابودی تو در آن است...

                                                                                       امام کاظم (ع)

پی

شاید برخی این گونه نوشته ها را حاشیه ای خطاب کنند و در سنخ پی نوشت ها بدانند و در ذیل آن مطرح کنند .من نیز شاید آن را حاشیه بخوانم اما حاشیه ی مهم تر از متن!!!

لینک زیر از جمله معیارهای حق و باطل در احادیث است که خواندنش معرفت می دهد! 

http://hafezasrar.blogfa.com/post-427.aspx

دلم گرفته٬ دلم یک چراغ می خواهد / جهان منطقی ام اتفاق می خواهد

 

نوشته شده در جمعه 6 خرداد1390ساعت 0:32 توسط ژرفای حضور

 

هركدام از ما مراجعي براي كسب اخبار داريم و بنابه تعلق خاطر و اعتقادمان به حزب يا گروهي خاص برخي از آن مراجع را مورد قبول تر از بقيه مي دانيم.

نظريه ي وابستگي  مي گويد: افراد، وابستگي هاي متفاوتي به رسانه ها دارند و اين وابستگي ها از شخصي به شخص ديگر،از گروهي به گروه ديگر و از فرهنگي به فرهنگ ديگر تفاوت مي كند.

در نظريه ي وابستگي، هم بحث ميزان نياز مطرح است و هم ميزان تاثيرپذيري.

در واقع تاثير پذيري ما از رسانه ها و" اخبار" به فرهنگ و عضويتمان در گروه هاي اجتماعي بر ميگردد ،در اين وانفسا كسي كمترين تاثير را مي گيرد كه كمي از گروه هويت يابش فاصله گيرد و اعتماد حداكثري خود به انواع رسانه ها را تعديل كند و با بررسي تمام اخبار(مطابق با سليقه و غير آن) و تمسك به حجت درون كه همان قوه ي عقل است بهترين رويكرد را پيش گيرد.

تفسير به راي ها و سوبرداشت ها اين روزها بيداد مي كند.

هركس بنا به ميزان وابستگي و تاثير پذيريش به رسانه اي خاص حكمي در باب دولت و نظام صادر مي كند كه شايد با حقيقت فاصله ي زيادي داشته باشد.شايد اگر در عمق نياز ذاتيمان به دانستن و نقشي كه رسانه ها براي رفع اين نياز ايفا مي كنند كمي دقيق مي شديم و مديريت احساسات خود را در دست مي گرفتيم، كمتر به حاشيه هاي بعضا نشانه رفته توسط رسانه ها رانده ميشديم.شايد برخي بدشان نيايد كه طوفان ايجاد كنند و در موج هاي سهمگين ساخته شده در درياي كشورمان كه گاه آرام و گاه ملتهب است موج سواري كنند.

چند روز پيش در وبلاگ آقاي رستگار مطلبي تحت عنوان "احمدي نژادي هاي سابق،قربانيان صداقت و زود باوري"خواندم كه تامل برانگيز بود.خود در نوشته اش گفته بود كه 3بار به احمدي نژاد راي داده و حال بعد از اتفاقاتي كه افتاده و مواضع جديد او را ديده پشيمان است و خود راتواب خوانده و پيش بيني كرده بود كه احتمالا با نوشته اش دشمنان دلشاد خواهند شد و ازين دست حرف ها... راي  خودرا در انتخابات 88، دفع افسد از فاسد خوانده و مدام از صفا و صميميت دروغيني گفته كه هيچ وقت وجود نداشته است .

برخي از همان دشمنان كه خود بسيار دقيق پيش بينيشان كرده بود،توبه اش را با آغوش باز پذيرفته و بسيار خوشحال بودند كه به دامان حقيقت بازگشته و برخي از همان ها آن را رد كرده و فحش هاي آبدار نثارش كردند.

چند روز پيش يكي از اساتيد (انسان نسبتا منصف و حق پذيريست و اعتقاداتش كمي تا قسمتي با جنس اعتقاداتم فرق دارد) بعد از ذم احمدي نژاد و البته نظام كه  به گمانم متاثر از مشكلات جامعه است، رو به من پرسيد ، تو چگونه اي؟احمدي نژادي هستي؟؟؟؟

سوال زيبايي بود.سوالي كه جوابش سال ها به وسعت انتخابات 84 تا كنون بيخ گلويم مانده و شرايط بروز نمي يافت و فكر ميكنم تا آن روز وامروز منتظر مانده  كه هم يقين و قوت بيش تري پيدا كند و هم نه براي جمعي محدود ،كه براي جمعيتي بيش تر از انگشتان دست خود نمايي كند.

در شان و شخصيت هيچ آزاد انديشي نيست كه ماهيت خود را منتسب به انساني از جنس خود كند

اگر زماني به كسي راي دادم كه حال اشتباهاتش طاقتم را بريده و مغمومم كرده دليل بر پشيماني نيست

اگر به احمدي نژادي  راي دادم  كه برخي اور ا چون ديگراني از همان دست ، بت وار مي پرستيدند و گوششان بدهكار نصايح دلسوزانه ي ما نبود، نه براي دفع افسد از فاسد كه براي حفظ نظامي بود كه سال ها براي شهدايش گريسته بودم و سال ها مدحشان را از زبان كساني ميشنيدم كه اكنون با عملكرد متناقضشان در مقابل آنان ايستاده اند.

هيچ گاه خدمت به مردم براي به قول خودش مردي از جنس مردم برتري نمي آورد و او را شايد بالاترين مرجع اجرايي كشور كند اما هيچ گاه بزرگ ترين مرجع انساني نخواهدكرد.

احمدي نژاد كه سهل است اگر صدها انسان چون او روي كار آيند نخواهم گفت احمدي نژادي  يا منتسب به فلان شخص هستم

با افتخار گفتم و مي گويم "آقاي خامنه اييييييييييي" هستم.

شاخصمان اوست ومهر رد وتاييدش تكليفمان را مشخص می کند.

گاهي سخن امام باقر  يادمان ميرود كه اسلام بر 5 ركن استوار  است كه مهم ترين آن ولايت است.با اين سخن به ظاهر ساده اما عميق، ولايت كه با "واو"معيت به بقيه ي اركان متصل شده در رديف واجباتي چون نماز و روزه و زكات و حج قرار مي گيرد كه بعيد مي دانم لازم باشد از حساسيت هركدام و تاثيري كه نقصانشان مي تواند در نامه ي اعمالمان داشته باشد بگويم واحتمالا هريك از ما بيش تر از هركس براي جامع و مانع بودن اين واجبات كه  كارت شناسايي "يوم الحسابمان" است در تكاپوييم.

این ولایت چیزی فراتر از مودت و محبت اهل بیت  و قطعا مترتب بر تمام ابعاد آن است و خلاف عقل است که این حدیث صرفا مختص  امامان و ۲۵۰ سال امامت آنان و حکومت امام زمان باشد که اگر این طور بود٬ هیچ گاه در صنف واجباتی قرار نمی گرفت که هرکدام در تمام دوران تاریخ اسلام از بعثت پیامبر تاکنون از مهم ترین واجبات مسلمین بوده است.

قبلا بارها گفته ام ولي كلام غير مستقيم هيچ گاه ياراي مقابله با كلام صريح را ندارد.اگر معتقد به جمهوري اسلامي هستيم و نظام اسلامي را قبول داريم و مي خواهيم پا برجا بماند و به نظام جهاني بقيه الله پيوند بخورد وراه را از چاه و حق را از باطل تشخيص بدهيم و به موقع دفع خطر كنيم ٬بايد به نايب امام زمان كه همان ولي فقيه است اقتدا كنيم.

شايد برخي پندارند اين حرف ها بوي شعار مي دهد و هيچ گاه نتوان ولي فقيه را نايب امام معصوم دانست

 بايد بگويم اگر برخي بخواهند تقدس ا ئمه ي معصوم را به انسان هايي غير از آن ها نسبت دهند بنده اولين كسي خواهم بود كه در برابرشان قد علم خواهم كرد اما

نايب برحق امام معصوم بودن تفاوتي زمين تا آسمان با يكي دانستن جايگاه آن ها با معصوم دارد.

مي گوييم ولايت ظاهري كه در شرايط فعلي به خاطر عدم صلاحيت ما از معصوم سلب شده بر دست ولي فقيه جامع الشرايطي است كه اصلح از بقيه ي فقيهان جامعه ي اسلاميست .كما اين كه در زمان حيات خود معصوم هم كه مردم به او دسترسي نداشتند ازين دست نايبان كم نبود و در زمان غيبت صغري  هم امام زمان 4 نايب بر حق داشتند كه هيچ گاه نشنيد ام و نشنيده ايد  كه كسي بر نايب بودنشان اعتراض كند.

هيچ عقل سليمي كه معتقد به جامعه ي اسلاميست نمي تواند ضرورت وجود ولي فقيه كه "نايب امام زمان "تا ظهور است را زير سوال ببرد ٬ فقط برخي بر صلاحيت ايشان تشكيك وارد مي كنند كه با سنجش شرايط فعلي و پتانسيل هاي موجود احتمالا جواب خود را خواهند گرفت!

پي نوشت

1.همان استادم با وجود نقدهايش مي گفت:"دلم به حال ايشان ميسوزد "

با خود گفتم رهبر ما دلسوزي كسي را نمي خواهد٬ آن چيز كه او مي خواهد دست ياري ماست كه اغلب از مساعدتش كوتاه است.

2.داشتم به اين فكر مي كردم كه اگر ياران امام حسن٬ ايمان و يقين  اندك اصحاب برادرش را داشتند

مي شد آن چه بايد ميشد....

3.نكته اي را آقاي شبستان در وبلاگ يكي از دوستان در بحث ولايت فقيه  در قسمت نظرات گذاشته بودند كه  به خاطر اهميتش حيفم آمد آن جا مهجور بماند و با اجازه ي ايشان دوباره اين جا نقل مي كنم:

"من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا، فلیرضوا به حکما، فانی قد جعلته علیکم حاکما، فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه، فانما استخف بحکم الله، و علینا رد، و الراد علینا الراد علی الله، و هو علی حد الشرک بالله"
اصول کافی ج 1 ص 67 و وسایل الشیعه ج 18 صفحه 98

امام از راويان حديث مي گويد.آنجايي كه امام صادق "ع "مي فرمايند : " قد جعلته عليكم حاكما " يعني او را بر شما حاكم قرار دادم . اتفاقا " جعلته " مفرد است و ضمير اشاره اول شخص غايب . اين نكته ي مهمي ست كه حضرت امام صادق "ع "، يك نفر را حاكم قرار مي دهد . از ديگر نكات حيرت انگيز اين حديث اين است كه آقا مي فرمايند اگر او را رد كرديد به خدا شرك ورزيديد .

۴.طولانی شد ولی باور کنید هنوز  بسیاری از حرف هایم را برای رفاه حال چشمان و اعصاب شما فاکتور گرفته ام.

...

رهبر نشوي تنها،من يار تو ميگردم/وزجرگه عشاقت سردار تو ميگردم/گرلشكر سفيان ها از غرب به پاخيزد/در قحطي انسان ها عمار تو ميگردم/از طعنه ي اشعث ها خون است دلت مولا/تبدار غمت هستم بيمار تو ميگردم/با جرم ولاي تو گر بر سر دار آيم/مدح تو كنم بر دار، تمار تو ميگردم/اين من نه منم تنها،آيد ز بسيج آوا/رهبر نشوي تنها،من يار تو ميگردم

نوشته شده در یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 16:5 توسط ژرفای حضور|

 

نوشتن چون آشپزي است...

گاهي دست پختت خوب از آب در مي آيد و همه از آن تعريف مي كنند و گاهي با وجود تلاش فراوان و عشقي كه براي پختنش صرف كرده اي شور یا بي نمك ميشود.تازه كار باشي مدام در انتظار تاييد از سمت ديگران هستي و اگر سال ها از مهارتت بگذرد يك نگاه ساده اما مهربان، كفايتت مي كند.

براي پختن غذاي جديدي كه كم تر كسي مي تواند خوب از آب دربياورد جسارت به خرج مي دهي ودست آخر به مذاق خيلي ها خوش نمي آيد.گاهي آن قدر راه مي افتي كه مدام مي پزي و مي خوري كه تناوب آن يكبار مصرفش مي كند و مقصدي جز زباله نمي توان براي آن متصور بود و اسراف میشود

 و گاهي آن قدر دور مي ماني كه ديگر دست و دلت به كار نميرود.

اگر دري به تخته اي بخورد و پس از مدت ها عزم را جزم كني و بر هرچه شيطان بي معرفت است اعوذ بالله بگویی و  بخواهي حالي اساسي  به خود و خانواده دهي و مشغول پخت وپز شوي، آن قدر اولويت ريز و درشت برايت مطرح مي شود كه تو مي ماني و قدرت انتخابت براي گزيدن مشتي از خروار غذاهايي كه خوردن هركدام لطفي دارد.

همه ي اين ها را گفتم نه براي آن كه ذهن شما را در تبيين تشابه و تمايز اين دومهارت ازهم درگير كنم،

گفتم براي آن كه صميمانه بگويم وضعيتي مشابه با عبارات فوق دارم.

آن قدر دغدغه هاي گريبانگير هجوم آورده كه نمي دانستم از كجا شروع كنم و از كدامشان بگويم و البته شرايط فعلي هم در فتنه شان(دغدغه ها را مي گويم)بي تاثير نبود.

 

نوشته شده در یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 15:43 توسط ژرفای حضور

 

گردان تخریب

جگر شیر نداری سفر عشق مرو!

 شرهانی

سیصد گل سرخ و یک گل نسرانی/ما را زسر بریده می ترسانی

گر ما ز سر بریده می ترسیدیم/در مجلس عشاق نمی رقصیدیم

 

 فتح المبین

انا فتحنا لک فتحا مبینا...

 فکه

کربلا کربلا ما داریم می آییم...

 فکه

 از سیم خاردار نفس عبور نکنی٬گذر از سیم  خاردار دشمن محقق نخواهد شد!

 فکه

رمل هایش هنوز تشنه است

 چشم های غبار گرفته ات را که می زدایی٬کربلا از همین نقطه نمایان میشود

یا حسین ادرکنی....

 دهلاویه

چون تیر عشق جا به کمان بلا کند/اول نشست بر دل اهل ولا کند

در حیرتند خیره سران از چه عشق دوست/احباب را به بند بلا مبتلا کند

 هویزه

از خیل دلاوران گسستن نتوان

با روح خدا عهد شکستن نتوان

این است پیام خون یاران شهید

جنگ است برادران٬نشستن نتوان!

 طلائیه و سه راه شهادت

داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند...

 

 طلائیه

 نسیمی از مجنون می آید و تو را با خود می برد

گویا سردار خیبر٬قلعه ی قلب تو راهم چونان آوینی فتح کرده که صدایش در درونت گم نمی شود...

 میشداغ(محل رزم شبانه)

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست/عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد

 نخل های بی سر

 حکایت از درختانی دارد  که سال ها در دل این سرزمین ریشه دوانیده و میوه اش  پر پر میشود...

 اروند رود

شهیدانی که دل را به دریا زدند/عجب پشت پایی به دنیا زدند

از هرجا که به فرات رسیدی سلام من را هم به آقایم عباس برسان!

 شلمچه

 غروب دلتنگش فغان از جدایی دارد

ثانیه ها تو را نه به وسعت آسمان بالای سرت که به پستی خاک زیر پایت با خود می برد...

پی

۱.سلام دوستان خوبم

نبودم را حمل بر بی دردی و تاخیرم در سرزدن به وبلاگ هایتان را بر بی معرفتی نگذارید!

گرفتار دین و دنیا هردو با هم بودم.(گرفتاری هم تعریف داره ولی تبیینش از حوصله ی من خارجه... لطفا به جمله ی آخرم گیر ندید!)انشا الله٬عمری باقی باشد جبران می کنم!

۲.هرچه داری اگر به عشق دهی/کافرم  اگر جوی زیان بینی

خبرم هست  ظهور مولایم بسیار نزدیک است...

یادآوری

بهترین تصویر و نوشته را اگر زحمتی نیست ٬انتخاب کنید!

نوشته شده در پنجشنبه 12 اسفند1389ساعت 21:27 توسط ژرفای حضور|

شايد شما هم اين داستان را شنيده باشيد كه حضرت علي فرمودند روزي جبرئيل نزد حضرت آدم آمد و گفت،خداوند فرموده ازين 3 چيز يكي را انتخاب كن و بقيه را رها كن:

عقل،حيا ودين.

حضرت آدم عقل را انتخاب مي كند.

جبرائیل علیه السلام رو به حیاء و دین کرد وگفت: از آدم جداشوید.

آنها در پاسخ گفتند: خداوند متعال به ما فرمان داده که از عقل جدا نشویم وهر کجا عقل باشد ما نیز آنجا هستیم.

ساده ترين تعريف از عقل را هم اگر در همين ويكي پدياي خودمان كه خيلي تحويلش هم نمي گيريم،  جست وجو كنيم با نيروي  دروني براي كنترل اميال و هوس ها مواجه مي شويم.

ولي جالب اين جاست كه

هميشه متناقض ترين مصاديق ،تعبير بر عقلانيت ميشود.

ما طوري جامعه پذير شده ايم كه فداكاري و ازخودگذشتگي در حق دوستان كم عقلي خطاب ميشود

داشتن آرمان وتلا ش براي يافتن و ترسيم آرمان شهري كه شايد تمام زندگي يك انسان باشد ،توهم و دور شدن از عقل پنداشته مي شود

شفاف بودن و با صراحت صحبت كردن و در لفافه نبودن هم بي سياستي تلقي شده و بازهم تورا در زمره ي بي عقلان قرا مي دهد

اگر حيا پيشه كني و سر در گريبان فرو  بر ي و زبان به كام گيري و با هركس و نا كسي معاشرت نداشته باشی  ٬يا اجتماعي نيستي ويا به دگماتيست نقابدار گرفتار آمده اي و از عقلانيت فاصله ي زيادي گرفته ای

اگر در هر كار ي به جاي دو دو تا چهارتاي اقتصادي،ارز شهايت را ضرب در اعمالت كني ٬ جوگير شده اي و عاقل كه سهل است ٬ ديگر آدم هم حسابت نمي كنند.

توجه داشته باشيد شرايط ويژه اي چون جنگ و انقلاب كه همه چيز ٬تحت تاثير تغييرو تحولات است،مد نظر نيست واين شرايط مختص زندگي روزمره ايست كه ارز شها ،معناي خود را از دست داده و رنگ و بوي مادي گرفته.

..................................

چند روز پيش با يكي از دوستانم كه قصد رفتن به كتابخانه داشت به مترو رفتيم و این قدر (حدود 30 دقيقه ) منتظر قطار ايستاديم که زير پامون علف سبز شد.مردم شروع كردند به بد و بيراه گفتن و هرچي به ذهن مبارك و متعاقبا دهان مبارك اومد نثار مسئولين اون قسمت كردند.

بنده هاي خدا مترو رو با دادگاه تفتيش عقايد اشتباه گرفته بودن.

بلاتشبیه انسان را یاد سخن امام حسین می اندازند که می گوید اگر دین ندارید٬لا اقل آزاده باشید!مي گفتن حداقل به ما نميگين چي شده(ميخواستن از جزئيات نقص فني آگاه بشن !)لا اقل  مرد باشين و اعتراف كنين كه اشتباه كردين!

ميگفتن به روئساتون بگين كه تو تي وي نيان هي بگن متروي فلان جا راه افتاده و الكي مارو دلخوش كنن و ازين دست حرف ها(البته گمان نمي كنم كه لازم باشه بگم كه حداكثر اعتراضات از طرف  كدوم جنسيت بود كه اگه بگم احتمالا آبروي خودم هم تحت الشعاع قرار مي گيره)

در همون اثنا به اين فكر افتادم كه جدا از سيستم حمل و نقل موجود كه خرابي هايش بيش از حد انتظار شده و شايد واكنش هاي اين چنيني را نيز بطلبد، عقلانيت موجود در اون فضا از سوي مسئولين و مردم به صفر رسيده.چون نه مردم قادر به كنترل خواهش هاي نفساني خود(عصبانيت)  بودند و نه مسئولين از موضع بالاي خود كوتاه آمده و مردم را آرام مي كردند.اين مثال كوچك كه مشتي از خروارست بگيريد و با تمام مثال ها يي كه احتمالا در ذهن داريد تركيب كنيد و ببينيد چه نمره اي مي توان به عقلانيت حاكم بر جامعه داد؟

شايد هركدام از شما اين آزمون هاي روانشناسي كه مثلا ميزان اجتماعي بودن و يا آستانه ي تحمل و ديگر خصوصيات شما راكه با دادن تعدادي سوال و مشخص كردن طيفي از نمره براي هركدام است امتحان كرده باشيد

روايتي از امام رضا در تحف العقول خواندم كه ده خصلت را براي عاقل برشمرده و فرموده تا اين ده خصلت در مرد مسلمان نباشد عقلش كامل نمي شود

به شما پيشنهاد ميكنم مانند همين آزمون هاي روانشناسي به ميزان هركدام ازين خصلت هادر وجودتان از ده نمره دهيد و در نهايت با جمع كردن آن ها و بر آورد نسبتش با صد،

ببينيد چند مرده حلاجيد.

1.مردم ازو اميد خير داشته باشند

2.از شر او آسوده باشند

3.خوبي اندك ديگران را فراوان بشمارد

4.خوبي بسيار خود را اندك بداند

5.از درخواست هاي مردم خسته نشود

6.در تمام عمرش از فراگيري دانش افسرده نگردد

7.تهيدستي در راه خدا را از توانگري بيش تر دوست بدارد

8.خواري در راه خدا به نزدش،از عزيز بودن با دشمن او محبوب تر باشد

9.گمنامي را از مشهور بودن بيش تر دوست بدارد

10.هركس را كه ميبيند،بگويد او ازمن بهتر و پرهيزكارتر است.

من كه كم آوردم...

مجموع احاديث و روايات رسيده بدجوري بر دوري ما از عقلانيت و به تبع آن دوري از حيا و دينداري تاكيد مي كند

پس تا به عقلانيت مد نظر نرسيده ايم بيخود لاف نزنيم

چراكه

لاف از سخن چو در توان زد/آن خشت بود كه پر توان زد

پي

1.ناپلئون ميگه:احمق آن كس كه كتاب خود را به كسي قرض دهد و احمق تر آن كس كه كتاب امانت گرفته را پس دهد.

گويا عقلانيت دوستانم بيش تر از من است كه اين طور براي باز پس گيري كتاب هايم چون خر در گل مانده ام.(البته این عقلانیت با عقلانیت تعریف شده در بالا زمین تا آسمان فرق دارد)

2.تغيير و تحولات مصر٬ پتانسيل يك انقلاب تمام  عيار عربي را دارد و ميتواند چون انقلاب ايران منشا اثر باشد،با اين تفاوت كه راس عقلانيت انقلاب ايران ،اسلام و شيعه و ولايت فقيه و امام خميني بود و راس عقلانيت انقلاب مصر، اسلام و سنت و اخوان المسلمين و البرادعي و...

نوشته شده در یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 22:41 توسط ژرفای حضور|

روایتی از يكي از بزرگان در دهه ي اول محرم شنيدم

 بر دلم كه نه !بر جانم نشست.

:سيد بحرالعلوم به قصد تشرف به سامرا تنها به راه مي افتد.در بين راه به اين شبهه كه چه طور گريه بر امام حسين مي تواند آبي بر آتش تمام گناهان صغيره و كبيره باشد فكر مي كند.در راه به سواري عربي بر مي خورد.سوار به او مي گويد اگر سوالي ذهن و فكرت را مشغول كرده بپرس شايد من نيز اهل فن باشم.سيد سوال خود را مطرح مي كند و سوار به او مي گويد تعجب نكن!من با يك مثال قضيه را برايت روشن مي كنم.

"سلطاني با درباريان خود به شكار مي رود.در بين راه از درباريان فاصله مي گيرد و راه را گم مي كند.خستگي و گرسنگي بر او چيره مي شود  و در همين اثنا خيمه اي را مي يابد.صاحب خيمه، پيرزني فقير و تنهاست كه تنها يك بز دارد و با شير آن امرار معاش مي كند.با اين كه سلطان را نمي شناسد،بزش را سر مي برد تا غذاي مناسبي براي پذيرايي از مهمانش فراهم كند.

سلطان شب را همان جا مي خوابد و فردا صبح حركت مي كند و مسيرش را مي يابد و به قصر مي رود.

به درباريانش مي گويد من چه طور مي توانم پاداش مهمان نوازي پيرزن را بدهم؟

يكي از درباريان مي گويد:صد گوسفند به او بدهيد.

ديگري مي گويد:صد گوسفند و صد اشرفي به او بدهيد.

ديگري پيشنهاد مزرعه ميدهد.

سلطان  مي گويد هرچه بدهم كم است، حتي اگر تاج و تختم را هم بدهم تازه مقابله به مثل كرده ام؛ او گوسفندي كه تمام زندگيش بود برايم كنار گذاشت، من هم بايد تمام زندگيم را به پايش بريزم."

داستان كه به اين جا ميرسد مرد عربي  مي گويد:

سيد بحرالعلوم!جد غريبم حسين كه چيزي براي دوست كم نگذاشت!

 خدا صرف نظر از خدائيش هرچه بخواهد به گريه كنندگان و زائرينش مي دهد!اين را گفت و از نظر نا پديد شد!

- مانده ام كدام بخش از هست هايم را مي توان براي اويي كه تمام هستيم ازوست كنار بگذارم ؟ايمان به نرخ روز يا عشق دست خورده و مخلوط به ظواهر و ياعهدهاي گاه و بيگاه و  شكسته بسته ام با فرزندش؟(كاش طول و تفاوت جغرافيايي را مي توانست معياري مناسب در تفاوت مردمان دانست كه اگر اين طور بود اين قدر ذهن آب ديده و منفي بافم در يافتن تشابه ميان كوفيان 61 هجري قمري و تهرانيان 1432 پافشاري نمي كرد.)

نمي دانم گداي ناچيزي چون من كه هشت ايمانش گروي نهش است و اندك بضاعتش را هم قرباني نفس كرده

چيزي براي عرضه دارد يا نه؟؟؟

...................................................................................................

-اين روزها كه نشانه هايش ر ا فراوان مي بيني و نشاني ازو نمي يابي

اين روزها كه هر دوراهي برايت بين الحرمين مي شود

اين روزها كه هوايش را داري و در هواي مسموم شهر نفست بالا نمي آيد

اين روزها كه سر از سجده برنمي داري و مدام تربت زير پايت را مي بويي تا شايد بوي عشق را... بوي بهشت را...  استشمام كني

اين روزها ديگر اين زبانت نيست كه زمزمه كند

قلمت نيست كه جاري شود

اندك صدايي در گوشت نجوا مي كند:

شنيدستم كه مجنون دل افكار/چوشد از مردن ليلي خبردار

گريبان چاك زد او تا به دامان/به سوي تربت ليلي شتابان

يكي كودك به ره ديد ايستاده/به هر سو ديده حسرت نهاده

سراغ تربت ليلي ازوجست/پس آن كودك بخنديد و به او گفت

كه اي مجنون تو را گر عشق بودي/زمن كي اين تمنا مي نمودي

دراين صحرا به هر جانب تو رو كن/زهر خاكي كفي بردار و بو كن

از آن خاكي كه بوي عشق برخاست/يقين دان تربت ليلي همانجاست.

پي

محرم امسال در "قيام حسين (ع)" سيد جعفر شهيدی٬برایم خلاصه شد.

نوشته شده در جمعه 10 دی1389ساعت 1:23 توسط ژرفای حضور|

يكسال و نيم بود كه در طلبش اين در و آن در ميزدم .كار به جايي رسيد كه باب شكوه و گلايه هم پيش گرفتم و ديگر به خودش واگذار كردم.

يك روز به عرفه مانده و من مثل خواب گردها مسير خانه تا دانشگاه را  طبق عادت مي رفتم٬ بي آن كه مقصدي را دنبال كنم.مدت ها بود كه عزم سفر داشتم و قسمت نمي شد و شايد  هنوز لياقت رفتن پيدا نكره بودم.

چند ساعت به حركت مانده فهميدم كه دعوت شده ام .احتمالا حكمت آن نرفتن ها هم در همين عرفه و حضور بر بالين امام رئوف و طلب معرفت از خودشان باشد.

با ياد دوستان به پابوس آقا رفتم و بسيار يادتان كردم.مي گويند به دعاي گربه سياه باران نمي آيد ٬ولي مي دانم  وسعت لطف و عنایتشان زیاد است و بر دعا در حق دوستان نظر می کنند٬دعاهایی که از جنس خودشان است:

از جنس ريحانم كه يار غارست وخلوص مثال زدنيش آرزوهايم بر فزوني ايمانش را تحكيم مي بخشد.

از جنس پري كوچك  كه از ميزان علاقه ام نسبت به خودش باخبراست و ميداند كه خوشبختيش آرزويم است.

از جنس بي پلاك كه نجواي اين روزهايش" بر مشامم مي رسد هرلحظه بوي كربلا /بر دلم ترسم بماند آرزوي كربلا" شده و خدا مي داند كه با هر قطره اشكم  چه قدر كربلايش را فرياد زدم.

از جنس قصه گو كه دير زمانيست قلمش با حزن پيوند خورده و آرزو براي روزي كه با شادي پايان ناپذیری پیوند بخورد و چون حسان بن ثابت انصاری توفیق بدیهه سرایی در محضر حضرتش را پیدا کند.

از جنس شبستان كه زبان گويا اما سرخش سر سبزش را بر باد ندهد و قلمش تا هميشه جهت اثبات حق٬ ساري و جاري باشد.

از جنس دانشجو كه رفيق ديرينه است و آرمان ها و دغدغه هايش  چون همیشه فراتر از فكر و جسم خاكيش حركت  كند .

از جنس دست نوشته هاي خاكستري كه جملات مجمل اما عميقش  هرچه بيش تر در جهت نشر معارف قدم بردارد.

از جنس کمیل كه آرزوي شهادت را مدت هاست در سر مي پروراند و با شهدا كه عاشقانه برايشان مي نويسد محشور شود.

از جنس تا هنوز كه تا هنوز قلمش چون خودش بجوشد و جریان داشته باشد.

از جنس فدايي ولايت و گام هایش که  قهوه ی مسموم به خوردش ندهند و هر روز محکم تر از قبل قدم بردارد.

از جنس شيخ معصومه كه  ذوب شده در ولایت است و فزونی عشق رشك برانگيزش.

از جنس سيده كوچك و روح حاکم بر نوشته هایش که مثل همیشه طراوت را هدیه کند. 

از جنس يار دبستاني كه ياري همدل و همراه است و  هم نشینی با همراهی همدل.

از جنس این راه بینهایت که قلمش عجیب مرا یاد سخن امام در بحث پیوند حوزه و دانشگاه می اندازد و تداوم راه بی نهایت اما نتیجه بخشش.

و از جنس خودم كه هنوز راه زيادي در پيش دارم...

پي

در تقدم و تاخر اسامي تعمدي در كار نبوده وچون قالب بلاگفا  كوتاه است  اسامي بسياري از دوستان در صفحه ي قلبم حك شده و ديگر نيازي به بازگو كردن نيست.

 

نوشته شده در پنجشنبه 4 آذر1389ساعت 1:45 توسط ژرفای حضور

مولا ياريم ده تا نه براي نفس، كه براي خودت قلم جاري كنم

 و بس.

اولين چيزي كه از غدير خم در خاطر همه ي ما ثبت شده جمله ي تاريخي "من كنت مولاه فهذا علي مولاه " است و گاه جزئيات ديگر را از زبان بزرگان و يا كتب مختلف شنيده و خوانده ايم.نكته اي كه وجود دارد ديدگاه ما در رابطه با تك تك اتفاقات رخ داده در آن روز و تركيب و تلفيق و انطباق آن با دانسته هاي فعلي و ديدگاه هايمان نسبت به مسائل روز است.

لازم مي دانم از اين فرصت و اين فضا كه قطعا عنايت حضرت اوست كمال استفاده را ببرم و در حد بضاعت خود ابرهاي سنگين پيش آمده را كنار زنم تا خورشيد تابان حقيقت بيش ازين پشت ابر نماند.

_ پيامبر بعد از حمد و ثناي خدا و بيان هشدار خداوند درباب اعلام ولايت،در سومين بخش از سخنان خود امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرين روز دنيا اعلام كردند تا همه ي طمع ها يكباره قطع شود.

: بعد از من علي صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزي كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد.

: حلالي نيست مگر آن چه خدا و رسولش و آنان(امامان)حلال كرده باشند و حرامي نيست مگر آن چه خدا و رسولش و آنان بر شما حرام كرده باشند.خداوند عزوجل حلال و حرام را به من شناسانده است و آن چه پروردگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام.

: اي مردم،او از طرف خداوند امام است و هركس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمي پذيرد و او را نمي بخشد.

: هركس در چيزي ازين گفتار شك كند در همه ي آن چه بر من نازل شده شك كرده است و هركس در يكي از امامان شك كند در همه ي آن ها شك كرده است و شك كننده درباره ي ما در آتش است.

در اين انديشه هستم كه چرا اين روزها به راحتي بر حقانيت حجت خدا شك مي كنند و با دلايلي غير مستند و گفتاري ساختگي خود را حامي قرآن و پيامبر مي دانند و از ظلم تاريخي بر بشريت سخن مي گويند؟

دوستي را مي شناختم كه با فردي بهائي كه گويي از سردمدارانشان هم بوده به بحث نشسته بود و او توانسته به راحتي با استفاده از آيات قران مغلوبش كند.از اعتقادش به پيامبر و ائمه گفته و وجود مهدي موعود را در عين حال انكار كرده بود.از او خواسته  سندي از قرآن براي اثبات حقانيت آخرين حجت خدا بياورد كه قابل قبول باشد. قرآن ناطق به اين صراحت در خطبه ي غدير بدان اشاره كرده  و منكرانش را جهنمي دانسته و ما اين طور بر جهالت خود باقي مانده ايم!

نكته ي ديگري كه در اين زمينه مرا سخت مشغول كرده بحث ولايت است.اگر قائل به ولايت باطني و ظاهري ائمه ي معصومين هستيم و در دوران غيبت ولايت باطني را مختص ايشان وولايت ظاهري  را كه براي برپايي حكومت اسلاميست از آن نايبش مي دانيم پس چرا اقامه ي حكومت توسط ولي فقيه جامع الشرايط  كه به نيابت از مهدي موعود اين جنس از ولايت را تا رسيدن جامعه به دوران ظهور و سپردنش به صاحب اصلي آن به عهده دارد را امري موهوم مي دانيم و  مدام بر حقانيت و نيابتش و از آن بالاتر بر اصل وجود ولايتش شك مي كنيم؟؟!!!

مگر غير ازين است كه شك در امامان و ولايتشان شك در همه ي آنان است؟ آخرين حجت خدا بنابر بي لياقتي خودمان از نظرها پنهان شده و در اين مقطع زماني ولايت باطني ما را به عهده داردو  ولايت ظاهري را به نايبش سپرده كه اجراي احكام اسلامي در جامعه كما في السابق ادامه پيدا کند.  فقدان هریک ازولایات به مثابه ی خارج شدن جامعه از مسیر اصلی خود و شک در هرکدامشان به گفته ی پیامبر اکرم به منزله ی شک در ولایت علی بن ابیطالب و فرزندانش و محشور شدن با اصحاب آتش است.

:اي مردم،نور از جانب خداوند عزوجل در من نهاده شده و سپس در  علي بن ابيطالب و بعد در نسل او تا مهدي قائم؛كه حق خداوند و هر حقي كه براي ما باشد مي گيرد.

:اي مردم،بعد از من اماماني خواهند بود كه به آتش دعوت مي كنند و روز قيامت كمك نمي شوند.

:به زودي امامت را بعد از من به عنوان پادشاهي و با ظلم وزور مي گيرند.خداوند غاصبين و تعدي كنندگان را لعنت كند.

:اي مردم هيچ سرزمين آبادي نيست مگر آن كه خداوند اهل آن را در اثر تكذيب آيات الهي قبل از روز قيامت هلاك خواهد كرد و آن را تحت حكومت مهدي در خواهد آورد و خداوند وعده ي خود را عملي مي نمايد.

اگر كمي منصف باشيم و حتي اگر نباشيم و اندك تعقلي را چاشني تحليل هايمان بكنيم ٬بوي سقیفه را هر لحظه از این سخنان استشمام می کنیم.

 پيامبر در بخش هاي آخر سخنان خود حجت را بر همه تمام مي كند و مي فرمايد

:بدانيد كه آخرين امامان ،مهدي قائم از ماست...اوست كه به عنوان حجت باقي مي ماند و بعد از او حجتي نيست.هيچ حقي نيست مگر همراه او وهيچ نوري نيست مگر نزد او.

چه سنخيتي دارد  انسان با ريشه اش.از همان زمان كه خدا خلقمان كرد و فتبارك الله گفت و عهد بستيم تا احد وسقيفه و صفين و عاشورا و غيبت و انقلاب و جنگ نرم و غير نرم و همين الان كه برايتان مي نويسم و عرق شرم مي ريزم فراموشكار بوده ايم.روزي مي گوييم:"بر اين مطلب با قلب هايمان و جان ها و زبان ها و دست هايمان با تو بيعت مي كنيم و بر اين عقيده زنده ايم و با آن مي ميريم و محشور مي شويم،تغيير نخواهيم داد و تبديل نمي كنيم و شك نمي كنيم و انكار نمي نمائيم و ترديد به دل راه نمي دهيم و ازاين قول بر نمي گرديم و پيمان را نمي شكنيم."

روز ديگر اين طور بساط سقيفه برپا و حجت خدا را خانه نشين می کنیم

 يامنت گذاشته ٬  سكوت را ترجیح می دهیم!

شايد امتحانمان را خوب پس نداده ايم كه اين قدر تاریخ قصد تكرار شدن دارد!

اگر كمي در غدير و جزئياتش دقيق شويم ،بي ترديد آن را شفاي هر بيمار و زلال هر تشنه لب خواهيم يافت .

 قطعا از دعاها و عنايات حضرت حجت است كه انكار كنندگان پیام و ماهیت غدیر  به سرنوشت حارث فهري(كسي كه بر حقانيت محمد(ص)و  پيامش شك كرد و در همان روز از آسمان سنگ بر او فرستاده شد) دچار نشده اند ٬ شايد هم بنابر مصلحتي هنوز آن روزفرا نرسيده.

پی

عید ولایت  مبارک و التماس دعا...

نوشته شده در پنجشنبه 4 آذر1389ساعت 0:33 توسط ژرفای حضور|


آخرين مطالب
» پیشنهاد
» از یاد رفته
» مشکل ما جهل نیست!
» فرشته ی نجات
» احمدی نژادی هستی؟؟؟
» به همین سادگی،به همین خوشمزگی!
» دل نوشت به روایت تصویر 2
» عقل سالم در روان سالم!
» آهنگ اشتیاق دلی دردمند!
» السلام علیک یا علی بن موسی الرضا...

Design By : Pichak